أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
127
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پذيرفت بدانكه يا محمّد را يا على را يا حمزه را بكشد وحشى گفت : أمّا محمّد فقد حفّ به اصحابه ، محمّد را اصحابش گرد در آمده باشند برو ظفر نشايد يافت و امّا علىّ فهو فى الحرب أحذر من الذّئب ، او شيرى است در كارزار كه از گرگ با حذرتر باشد پندارى كه او هر جانبى چشمى دارد و امّا حمزه مردى معجب است بدشمن مبالات نكند و چون خشم گيرد از سختى خشم چشم او تاريك شود درو حيله سازم آنگه بيامد و بر رهگذر او كمين كرد حمزه خود را علامت بر كرده بود بپر شتر مرغى كه از بالاى زره به سينه فرو كرده بود تا مكان او را در كارزار بشناسند و از چپ و راست حمله مىبرد و مبارز مىافكند وحشى از كمين بيرون آمد و از پس پشت او حربهء بيفكند و از سينهء حمزه رحمة اللّه عليه بيرون برد او از اسب در آمد و بيفتاد وحشى بيامد و بنزديك او نيارست رفتن و از دور آواز داد و ميگفت : يا حمزه يا حمزه چون جواب نداد دانست كه او را كشته است بيامد و حربه برگرفت و گفت : پيش هند آمدم و گفتم : حمزه را بكشتم هند حليّى كه بر خود داشت به او داد چون شب در آمد و كارزار يكسو شد و مردم با هم افتادند بعضى منهزم و بعضى مجروح و حمزه باز نيامد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همهء شب دل مشغول بود و مىپرسيد كه : من له علم بعمّى حمزة ، كس هست كه خبر عمّ من حمزه دارد ؟ كس خبر نداد چون صبح اثر كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس فرستاد بطلب او و در شب هند بيامده بود و شكم او را بشكافته و او را مثله كرده و جگر او بر گرفته هر كه مىآمد و حمزه را چنان ميديد دلش [ بار ] نميداد كه با پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رود و او را از اين خبر دهد تا چند كس بيامدند و كس باز پس نرفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنفس خود برخاست و بيامد اين جماعت بر سر حمزه ايستاده بودند و ميگريستند چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پديد آمد ايشان بيكسو شدند چون چشم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با حمزه افتاد پشت دو تا كرد و گريان ببالين حمزه شد و بفرمود تا حمزه را بر گرفتند و به آن جامهء همچنان خون آلودش بياوردند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برو نماز كرد و هفتاد تكبير بكرد چون فارغ شد صحابه گفتند : يا رسول اللّه هرگز چنين نكردى گفت : براى آنكه هرگاه كه پنج تكبير كردم و خواستم كه از نماز خارج شوم و بيرون آيم فوجى ديگر فرشتگان رسيدند نماز با سر گرفتم چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با مدينه آمد زنان مدينه و آنان كه در مدينه بودند از پيش بازآمدند